اينجا محل رويش گل سرخ بود، اينجا محلي بود براي فرياد زدن از زمانه و روزگاري كه ميگذشت، گل سرخ بارها شكست، چيده شد و روييد، آنچه باقي ماند عطر و بويي بود از يك قلب سرخ و دلي سرشار از عشق....براي بودن بايد نفس كشيد، بايد حرف زد، پس چون حرف ميزدم شايد بودم و رويش داشتم....

 





 


 

 
دوشنبه 20 آبان 1387

همه آرزويم اما / چه کنم که بسته پايم




به کجا چنين شتابان ؟
گون از نسيم پرسيد
دل من گرفته زينجا
هوس سفر نداري
ز غبار اين بيابان ؟
همه آرزويم اما
چه کنم که بسته پايم
به کجا چنين شتابان ؟
به هر آن کجا که باشد به جز اين سرا سرايم
سفرت به خير ! اما تو دوستي خدا را
چو ازين کوير وحشت به سلامتي گذشتي
به شکوفه ها به باران
برسان سلام ما را

شفيعي کدکني (م.سرشک)

 


فک کردي که چي ! هيچ چيزي توي اين دنيا که مال خود آدم نيست ! يعني شک داري ؟؟ يه کم فک کن! بازم شک داري؟ خوب يه کم زندگي کن! ميفهي چي ميگم ! تا کوچولو بوديم اسباب بازيامون بودن که موندني نبودن ! بزرگتر که شديم به دست آوردن يه چيزايي محال مي نمود اما درست همون لحظه اي که فکر ميکرديم عاشق شديم همه چي ازمون گرفته شد... اما همهش اينا نبود يه وقتايي هم عزيزامونو دنيا ازمون گرفته به سادگي يه آب خوردن! يعني غفلت کرديم ؟؟ نه فکر نميکنم اين جوري باشه! همش واسه خاصيت اين دنياس!
توي يکي از همين روزهاي خدا، انگاري سر ماه بودو صاحبخونه از بالاي کوچه نزديک خونه شد و اينبار خيلي جدي تر از قبل توپش پر بود و از دوز و کلک ما هم خبري نبود پس لحظاتي بعد فقط ميشد اثاثيه ها رو توي کوچه ديد ... خلاصه که اين خونه ديگه جاي موندن نيست و بايد همين روزا ازتون دعوت کنم بيايين به خونه جديدمون ! ميتونين برام پايين نظر بزارين !


ابر آمد و باز بر سر سبزه گریست
بی باده ارغوان نمیباید زیست
این سبزه که امروز تماشاگه ماست
تا سبزه خاک ما تماشاگه کیست




 

  Send Message :

 

Name :
Phone :
E-mail :
Web :
Message :
   

 

 


نوشته ي آخر در اين خونه در تاريخ دوشنبه 20 آبان 1387