
ای صبا نکهتی از خاک ره يار بيار
ببر اندوه دل و مژده دلدار بيار
نکتهای روح فزا از دهن دوست بگو
نامهای خوش خبر از عالم اسرار بيار
تا معطر کنم از لطف نسيم تو مشام
شمهای از نفحات نفس يار بيار
به وفای تو که خاک ره آن يار عزيز
بی غباری که پديد آيد از اغيار بيار
گردی از رهگذر دوست به کوری رقيب
بهر آسايش اين ديده خونبار بيار
خامی و ساده دلی شيوه جانبازان نيست
خبری از بر آن دلبر عيار بيار
شکر آن را که تو در عشرتی ای مرغ چمن
به اسيران قفس مژده گلزار بيار
کام جان تلخ شد از صبر که کردم بی دوست
عشوهای زان لب شيرين شکربار بيار
روزگاريست که دل چهره مقصود نديد
ساقيا آن قدح آينه کردار بيار
دلق حافظ به چه ارزد به میاش رنگين کن
وان گهش مست و خراب از سر بازار بيار

به همین زودی تابستونیه گذشت . هیچ فکرشو میکردیم که وقتی امتحان تاریخ اسلامو دادیم حالا حالا ها خیالمون راحت بود که تابستونه و خوش میگذره به به به !!! بریم دنبال عشق و حالمون ...مثل همه تابستونا زود گذشت شایدم این قده سرمون شلوغ شد که بیشتر از وقتای دیگه زود گذشت .حالا از چند روز دیگه باید بیفتیم دنباله واحدا و انتخاب واحد...مثل همیشه روزایی که گذشت پر از خاطره های شیرین و تلخ ... تجربه کارو هر روز صبح تا شب یه جا . به عکس پارسال که همش با بروبچ این طرف اون طرف و کوه و دشت و جنگل وتوی این تابستونه به جز یه دفه دیگه نشد بریم کوه , یه حسرت کوه رفتنن موند به دلمون...حوادثو اتفاقات بزرگ و کوچیک ....آشنایی با خیلیا و دوستی ....و شبای تابستون و ستاره ها نشان از دلهایی داشت که به یاد هم می تپیدند . و یک فراموشی بزرگ برای یه آغاز بزرگتر....گرمای هوا به همراه گرمای یک عشق و دوست داشتن و چت كردناي نصفه و شب و ... 21 تیر و 29 تیر و 14 مرداد و بالاخره 7 شهریور ...روزای کوچیک و بزرگی که تموم شد. تابستون براي بعضيا خاطره انگيز بود براي بعضيا دلتنگ و براي بعضيا قشنگ و براي بعضيا مفيد و براي بعضيا تلخ و ... كه بالاخره تموم شد.امتحانا و نمره ها و منت کشی و نا مردی و بی معرفتی دیدن و سرانجام طراحس الگوريتم كه از بدوش نحس بود آخرشم نحس تر شد و براي اولين بار طعم افتادن و منت كشي و از اين و اون طلب كمك و چقدر جالب بود وقتي ميديدي توي چند از درسا از بچه ها كسي اصلا امتحان نداده و بالاترين نمره ها هم آورده ، واقعا آدم دلش كباب ميشه اينا رو ميبينه !!!! و به ياد شعر مولوي ميفتم كه :
هر که در این بزم مقرب تر است / جام بلا بیشترش میدهند

تنها دلیل من که خدا هست و ,
این جهان
زیباست,
وین حیات عزیز و گرانبهاست
لبخند چشم توست!
هرچند با تبسم شیرینت,
آن چنان
از خویش می روم,
که نمیبینمش درست!
لبخند چشم تو
در چشم من, وجود خدا را
آواز میدهد.
در جسم من, تمامی روح حیات را
پرواز میدهد
جان مرا که دوری ات از من گرفته شیرین و خوش,
دوباره به من باز می دهد.
(فريدون مشيري)

کارای مداوم , پشت سر هم , آغاز پروژه های بزرگ و سمینار بوعلی سینا و مدیران رفاهی و زیست شناسی و ....تولد وب سايت چركه توسط امير ، انجام و پايان پروژه بزرگ صفحات شخصي اساتيد دانشگاه بوعلي سينا به همراه امير جديدي و محمد اسماعيل سامعي و ...كاراي سخت افزاري و شبكه اي و نرم افزاري و برنامه نويسي هم كه كم نبود... سايت axblog.net هم كه مدتيه راه افتاده سايت توپيه و ماهم توي عكساش سهم داريم و بد نيست يه سريم بزنين اونجا ...

حرف خاصی نیست جز تبریک مدال بچه های تیم ورزشی و نقد و بررسی که دیگه زیاده و .... فوت خواننده بزرگ دلکش (عصمت باقر پور) ، آغاز مجدد ترم تحصيلي و باز دوباره درس و تمرين و پروژه و هزار جور بدبختي .... بساط حكم و شلم توي خوابگاه كه مدته زياديه به خودش نديده ...صفهاي طولاني سلف ، دوباره خواب موندنهاي كلاسهاي 8-10 و چرت زدناي كلاسهاي 2-4 و 6-8 و ... حضور غيابهاي درسهاي عمومي و در رفتنا ... آغاز مجدد بازار داغ جزوه گرفتن و مشورت هاي طولاني و پياده روي و قدم زدنهاي توي محوطه و حرفايي كه دل آدمو قلقلك ميده ، جلسات شعرخواني جوجه شاعرهاي انجمن شعر و كلاسهاي هلال احمر ، جشنهاي انجمن جنوب و ... شلوغ شدن راهروهاي دانشگاه و مخصوصا جلوي تلفنهاي همگاني ( نميدونم توي اين مدته تلفنهاي خوابگاه و خونه ها انگار قطع ميشه كه دختر و پسر ميريزن براي تلفن زدن و ...ببخشيد خانم سكه دارين ...) ... بچه هاي ورودي رو كه ديگه نگو از همه تابلو تر و ديدني تر (بيچاره ها ...ياد 2 سال پيش خودم ميفتم...) آره بعضيا تو حال و هواي دبيرستانن و بعضيا همون ترم اول ميخوان 24 واحد بردارن و بعدش كه موقع امتحانا ميرسه ميبيني در تلاشن كه مشروط نشن و توي هر كلاسم 2 تا دختر و پسر پيدا ميشه كه دو نفري با هم رقابت دارن يه وقت نمرشون از همديگه كم نشه ... بعضيام كه اين قده به خودشون مغرورن كه هيچ كسو تحويل نميگيرن ، بعد از يه ترم ميبيني پسره يا دختره گيره چه درپيتي افتاده ....

عاشقی تکرار واژه دوست داشتن است
عاشقی تکرار من و توست
آنقدر که صيقل خورِِِيم
شويم چون آب
تا نور تو از من من عبور کند
آنقدر که شويم يکی
آنقدر که نگويم دستهايت را به من بسپار
چون دستهايت بر تن من است

خيابانها
عبور سرد خستگي هاست
با تن هائي كه عشق را
با زحم معامله كرده اند
ديگر كسي
در كنار خيابان به گل سجده نمي كند
و پرواز شاپرك را دوست ندارد
درخت را نمي شناسد
و دلدادگي گنجشكان را
نمي فهمد
ديگر كسي
بهار را بياد ندارد
و درختان سيب را
و شكو فه هاي نارنج را
برايش
پرنده بي معني است
گل مفهومي كسالت آ ور دارد
مهرباني واژه غريبي ست
و عشق ، تنها ، عبور تند از خيابانهاست
- عبور سرد تنهائي
در ازدحام آهن و شلاق
ديگر كسي
به آ سمان نگاه نمي كند
و ستاره را دوست ندارد
و با ماه حرف نمي زند
اينجا
گل ها بدون ريشه اند
هيچگاه قد نمي كشند
با هوا بيگانه اند
و در آ ب زندگي نمي كنند
اينجا
چشم ها زميني اند
قلب ها زميني اند
دستها زميني اند
با ماه راه نمي روند
با خورشيد گفتگو نمي كنند
و با آ سمان پرواز نمي كنند

ما آدما روز به روز که میگذره نسبت به هم وابسته تر و احساساتی تر میشم و انتظاراتمون نسبت به هم شاید به نوعی بیشتر میشه و از همدیگه توقع پیدا میکنیم. همین انتظارات متقابله که اگه بشکنه باعث ناراحتی و دلشکستگی میشه !!!بدترین حالت وقتیه که یه طرف خیلی جلو بره و پیش خودش یه ذهنیتی رو به وجود بیاره و چه کنندس وقتی که ..........ما آدما به همین راحتی که خوشحال میشیم خیلی راحتتر از همدیگه میرنجیم.
ما آدما زود عاشق میشیم و دوست داشتن چقدر قشنگه و نگه داشتن اینا چه سخته ...تو این مدته وقتی میبینم جلو پاي يكي از دوستام این قده سنگ میندازن.بعضي روزا كه ديگه اينقده تو خودشه و ناراحت و دپرس كه ديگه خیلی ناراحت میشم . وقتی پسر به این خوبی و پاکی و گلی و با محبت و عشقی که داره و ...اون وقت از طرف دیگه بابا جون دختره بشه مانع ....نمیدونم از این چیزا خیلی کم پیش بیاد وقتیم که پیش میاد خیلی خرد کننده تار و پود افرادو ذره ذره پاره میکنه ...وقتی یاد اون یکی دوستم میفتم که بعد از 10 سال انتظار مجبور شد با دختره فرار کنن و باباش با اسلحه اومد سراغش و میگفت : دخترمو بکشم به تو نمیدم ...مگه ما آدما چند تا صاحب داریم ما که میدونیم از خاک برآمدیم و به خاک میرویم چرا آخه ...؟؟؟ تازگيام كه مامورين الهي خداوند توي خيابونها مواظبن يه وقت كسي دچار اشتباه و خطا نشه و اگه يه وقت خداي ناكرده اشتباهي رخ داد و دو نفر با هم صحبت كردن با ماشين ميبرنشون تا گناهشون پاك بشه....بعضيام كه حتما بايد شناسنامه هاشون توي جيبشون باشه تو این زمونه دیگه آدم به خودشم نمیتونه اعتماد کنه .میگن دوران عشق خیلی کوتاهه ولی یادش توی ذهن ماندگاره و اون چیزی که میمونه لحظه های همراه با معشوق به همراه غم جدایی به جای مانده ....
دو تا از بچه های شرکتم دیگه از تنهایی در اومدن و با هم یکی شدن .هفته پيش با هم عقد كردن و ....ایشالا که مبارکه ...

براي تو مي نويسم : لبانم براي اين آمده اند تا نام تو را فرياد كنند
براي تو مي نويسم : دستهايم براي اين آمده اند تا به دور تو حلقه شوند
براي تو مي نويسم : گامهايم براي اين آمده اند كه به سوي تو بشتابند
براي تو مي نويسم : قلب من براي اين آمده است كه تو را بستايد
براي تو مي نويسم : دل من براي اين آمده است كه تو را در خود بنشاند
براي تو مي نويسم : جان من براي اين آمده است كه به پاي تو قرباني شود
...

وقتي دهكده اي ميسوزد ، همه دودش را ميبينند اما وقتي قلبي ميسوزد كسي شعله اش را نميبيند.